چه شب زیبائیست
تو مرا میبینی
چه سکوتیست کویر.
تو مرا میشنوی
و چه نغز است سکوت،
وقتی از خاطر ما،
یک سخن میگذرد.
زمستان 90
و به لبخند تو دل میبستم
وقتی از آغوشت،
رخت بر می بستم.
چه شعار عبس و پوچی بود
گذر از طعم لبت.
انقلابیست کبیر
کندن پیرهنت.
و من از لحظۀ پرواز تو پیروز شدم.
آری ای آزادی ،
من هنوز از سر پیچ گذری،
که در آن خون شهیدان وطن می جوشد
به تو دل میبندم.
زمستان 90